یادداشت های مهندس بیسکویت خور

خدایا نگویم که دستم بگیر، که عمریست گرفته ای، رهایش مکن.

کنکور ارشد، کلمه ای که سالهاست میشنوم و گوشه ذهنم نگهش داشتم تا ... نمیدونم تا کی؟!!!چشم

سال گذشته به خاطر پروژه پایانی و حالا بخاطر کار نتونستم شرکت کنمنگران

با شجاعت تمام امسال هم نخوندم و کنکور هم ثبت نام نکردم و شاید هم ...چشمک

دوست دارم بخونم اما فرصتش نیست، نمیدونم شاید هم بهمونه است چون تو رشته من برای کنکور خوندن از هر چیزی سختترهمنتظر

و حالا یک سال دیگه باید برای این کنکور صبر کنم ، چون امسال نخوندم و دوست ندارم بدون خوندن برم و سیاهی لشکر باشمگاوچران

خواهرم که چند سالی بدون خوندن شرکت کرده منو نصیحت کرده بدون خوندن شرکت نکنم چون نتیجش فقط ناامیدی و بس

خواهر جونی دانشجوی ممتاز دانشگاه بودمژه اما بدلایلی نتونست این چند سال رو بخونه که من میگم بهونه است و باید میخوند اخه خیلی حیفه نگران

دیشب تو خونه صحبت از ارشد بود و مامان به شوخی به خواهر جونی میگه من جای تو بودم خودمو از پشت بوم پرت میکردم پایینقهقهه، اخه همه میگن خواهر جونی حیفه و باید بره ارشد و دکترا و ...... ، بدون کنکور میتونست بره اما دیر اقدام کرد و یک سری از دانشگاه ها هم گفتن فقط دانشجوی خودشون رو قبول میکنن  قهر

فقط میترسم کم کم پشتکارم رو برای خوندن از دست بدمخمیازه

خدایا، تصمیم گرفتن برای زندگی چقدر سختهنگران

و اما بعد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۸ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()


Design By : Pichak