یادداشت های مهندس بیسکویت خور

خدایا نگویم که دستم بگیر، که عمریست گرفته ای، رهایش مکن.

چرا هیچکس نصیحتمان نمی کند     که کمی تحرک داشته باشیم؟؟؟!!!!!!     

کمی ورزش کنیم، بقول مامان بزرگی نازمان بدنمان خشک شده است دیگر

کمر درد و زانو درد و هزار درد دیگر امانمان را بریده  ، و ما هنوز هم تنبلیمان می آید کمی تحرک داشته باشیم     چند روز دیگر است که ... 
خلاصه اگر دلتان بحال این مهندس بیسکویت خور می سوزد کمی نصیحتش کنید ما نصیحت کردیم بی فایده بود    

ابتکار بیسکویت خوریمان را در ادامه مطلب ببینید نیشخند

واما بعد ...


برو ادامه مطلب شاید بیسکوئیت اونجا باشه
نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٠ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

امروز  خاطره باز شدیم چشمک

یادمه یه روزی از روزهای خدا، حدود 19 سالی داشتم، تو یه جایی زیر گند کبود، کارهای کامپیوتری و اختصاصا اینترنتی یه جایی رو انجام میدادم، اون موقع هنوز مهندس نشده بودم نیشخند ، معمولا تنها بودم و گهگاهی کسی میومد، برای همین یه جورایی ریاست میکردم برا خودم

من یه عادت بدی دارم، در مورد همین بیسکویتها، وقتی پشت کامپیوترم و یهو یه چیزی یادم میوفته و میخوام چیزی تایپ کنم، بدون توجه به اندازه ی بیسکویتی که تو دست دارم ، در یک حرکت انتحاری همشو میزارم تو دهنم نیشخند

یادم نیست داشتم چیکار میکردم، خیلی سال گذشته، اما یه تیکه بزرگ بیسکویت او دستم بود، که یادم افتاد یه چیزی تایپ کنم، حرکت انتحاری همان و خفه شدن بنده همان، داشتم سعی میکردم یه جوری قورتش بدم که یکی سر رسید و سراغ جناب رئیس رو از بنده گرفت، با همون حالت خفگی فهموندم که نیست، اون بیچاره هم پشیمون از اومدنش، اما کم نیاورد و پرسید حالا کی میان؟!!!

اخه یکی نیست بگه ادم در حال خفگی چیزی یادش نمیاد، داشت تو دلش میخندید که دیگه نتونست دوم بیاره و گفت باشه فهمیدم

و فکر کنم همه راه داشت به من و اون تیکه بیسکویت میخندید قهقهه

اگر فکر کردید از این ماجرا نتیجه اخلاقی گرفتم و دیگه این کارو نکردم، باید بگم سخت در اشتباهید خنده حالا فرصت نیست همه رو بگم

نتیجه اخلاقی برای شما ، چون درس عبرت نمیشه برای من نیشخند : 1- اگر مشکل منو دارید توصیه میکنم قبل از دست گرفتن بیسکویت اون رو به قطعات کوچکتر تقسیم کنید تا دچار خفگی و خدایی نکرده مرگ نشید 2- اگر بند اول رو به دلایل کمی حافظه نمیتونید اجرا کنید، و بعضی اوقات دچار این نوع خفگی ها میشید، وقتی کسی اومد تو اتاقتون برید زیر میز و به طرف بفهمونید زیر میز کار مهمی دارید قهقهه و تا ناپدید شدن آثار خفگی همون پایین بمونید 3- اگر هیچکدوم از اینها نیستید و با یک ادم در حال خفگی مواجه شدید بجای پرسیدن سوالات بیخود یک لیوان آب بدید دستش، بخاطر خدا چشمک

و اما بعد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٤ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

امروز واقعا روز سختی بود

فکر کنید یه مهندس بیسکویت خور بدون بیسکویت نگران

حتی نمیتونید تصورش رو بکنید چقدر سخت و طاقت فرساست، من هم که از زور تنبلی چسبیدم به صندلی و کامپیوتر و نمیتونم این همه پله رو برم پایین و بخرم، میدونید که تنبلی بد دردیه چشم

اما دست همکار خوبم آقای (بیپ نیشخند) درد نکنه، با یه بشقاب خربزه و یه لبخند وارد اتاق شد فرشته، مثل فرشته ی مهربون که آرزوها رو برآورده میکنه، تا رفت بیرون شروع کردم به خوردن، خشمزه بود، حسابی چسبید

خوردن خربزه خنک اونم تو این گرما، چه کیفی داره، کولر هست اما کار خربزه خنک رو نمیکنه چشمک

نتیجه اخلاقی : 1- تنبلی بد دردیه 2- فهمیدم داشتن همکار خوب نعمت بزرگیه 3- خربزه خنک میوه بسیار مفیدی میباشد چشمک

 

و اما بعد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٢ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

صفحه رو refresh کردم تا ببینم قالب وبلاگم چطوره

وووووووووووووووووی باورم نمیشد که چندتا نظر ببینم، اول شک کردم، اما وقتی نگاه کردم دیدم ، آرررررررررررره، به همین زودی چندتا دوست خوب پیدا کردم  لبخند

ممنون دوست جونها خیال باطل

 

و اما ماجرای بیسکویت، هر روز که وارد اتاق من بشین یه چیز ثابت رو میز من میبینید

و اون چیه؟؟؟؟ بیسکویت

و کلی ماجرا سر همین بیسکویت داریم، این بیسکویت ها یار خوب و صمیمی من هستن ، نه الان ها ، از دوران دانشجویی، همیشه تو سایت دانشگاه هم روی میز اکثر مهندس بعد از اینها بیسکویت بود، نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

اما همیشه بود، مخصوصا خود من نیشخند

برای امروز صبح کافیه، برم سرکارام، عصر بهت سر میزنم وبلاگ خوشجلم

و اما بعد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٢ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()


Design By : Pichak