یادداشت های مهندس بیسکویت خور
خدایا نگویم که دستم بگیر، که عمریست گرفته ای، رهایش مکن.
** مراد از جان جانان در اینجا خودم هستم 
ساعت 4 رهسپار محل کار شدیم، چند قدمی از خونه دور نشده بودم که دیدم همکار گرامی بوق مبارکی نواختند و چند قدمی جلوتر ترمز فرموده با اشاراتی چند فرمودند بفرمایید، من هم میرم شرکت
من هم که با این دو همکار گرامی رودربایستی داشتم و هر چه سریعتر باید به جلسه میرسیدم و از طرفی بی ادبی بود که تعارفشون رو رد کنم و خلاصه کلی دلیل دیگه ، سوار شدم و به طرف شرکت به راه افتادیم، و راه کوتاه ما کوتاه تر شد، اما بشنوید از احتمالات و اسرار پشت این ماجرای به ظاهر معمولی و سوتی بنده 
بدلیل گرمی هوا حواس پنجگانه که نه، حتی مغز هم کار نمیکرد، که یاد آور شود چند قدم جلوتر از خونه ما خونه خاله جان است
حالا خاله جان نه، فکر کنید این روایت از زبان یک هم محلی چی میشه
روایت از زبان هم محلی ها :" دختر فلانی رو امروز دیدم، یه ماشین با دوتا پسر جوون ، جلو پاش ترمز کردند بعد یکم حرف زدن سوار شد و رفت، بنظرت اون دوتا پسر کی بودند؟؟؟؟؟؟دخترا چه بی حیا شدن "

واقعا خوشحالم که اون موقع روز و تو اون گرما پرنده هم تو خیابون پر نمیزد چه رسیده به هم محلی ها
نتیجه گیری اخلاقی : 1- در هر موقعیتی هر طور شده اول سعی کنید بفهمید کجا هستید 
2- بهتره تو گرما از خونه خارج نشید حتی اگر جلسه داشته باشید
3- تعارف همکاران رو میتونید رد کنید فکر نکنید مجبور به پذیرفتن هستید، درسته همکارها از روی لطف و مهربانی و شاید حتی رودربایستی تعارف میکنند اما دلیل نمیشه 
و اما بعد ...
ماجرا از اونجا شروع شد که عموجان ما رو به سمت تایپیست و سازنده اسلایدها جهت ارائه به استاد گرامشون منصوب کردند، و برای بردن اسلایدها چند تا CD از نوع خامش آوردن و سپردن دست ما، ما هم خوشحال از اینکه حداقل چند تا CD مفت کاسب شدیم که البته عموی محترم هم CD ها رو از دیگری کاسب شده بودند 
حالا بماند که تا این CD ها تموم بشه عموجان دست از سر بی موی ما برنداشتن و هر روز با یک تکلیف جدید از استاد گرام اومدن سراغ ما 
اسلایدها رو روی یکی از CD ها زدیم و دادیم خدمت عموجان، و بقیه CD ها روی میز کامپیوتر موند، ماهم فراموش کردیم، که یه روز دیدم، به به میز شده بازار شام و شتر گرامی با بارشون گم میشن، برای همین فقط بخاطر دلسوزی برای آن شتر و بارشون تصمیم گرفتیم مرتب کنیم، CD های مزبور انقدر روی میز مونده بودن که فکر کردم تنقلاتی که خان داداشهای محترم پشت میز کامپیوتر خوردند رو با CD ها شریک شدند، دور دهان CD ها کثیف شده بود 
گفتیم امتحان کنیم اگر سالم باشن بزاریم تو کیف CD
دیدم یکی از CDخامها یه فایل داره
و اما اون فایل، چشمتون روز بد نببینه کلیک کردن همان و
اون موقع بود که معنی مفت باشد و کوفت باشد رو فهمیدم
، خدای من ، یکی نیست بگه عموجان، حداقل وقتی میخوای Cd مفت کاسب شی اول ببین توش چیه بعد بده دست برادرزاده محترمت
یک فایل محتوی کلیپی از آب گذشته بود و دو تا از این اجنبی ها داشتن
، خلاصه خودتون حدس بزنید توش چی بود، همشیره ی محترم هم که بالای سر بنده ایستاده بودند و به محض دیدن این کلیپ قبیحه چشمهاشون رو بستن ، در آنی CD رو برداشت و به دو تیکه مساوی تقسیم کرد، بعد زدیم زیر خنده و
، واقعا خوشحالم که حداقل عموجان نفهمیدن چی دادن دست ما، اما حقش بود ما هم اسلایدهای بعدی رو میزدیم رو همون CD و میدادیم دستشون و عموجان هم میدادند دست استاد و
، به به چه شود، که در این صورت یا استاد از این آدمها اهل
... بود و 20 میداد یا مجبور به عذر خواهی و کلی التماس میشد و یادش میموند که اول ببینه محتویات CD و بعد بده دست من یا استاد 
نتیجه اخلاقی : 1- درسته قدیمیها گفتند مفت باشد کوفت باشد اما شما کوفت رو به خاطر مفت بودن قبول نکنید 2- هر کسی بهتون چیز مفتی داد اول از کوفت نبودنش مطمئن بشید بعد بدید دست بقیه 3- وقتی فایل ناشناخته دیدید اول چشمهاتون رو ببندید بعد روش کلیک کنید 
و اما بعد ...
| Design By : Pichak |
