یادداشت های مهندس بیسکویت خور

خدایا نگویم که دستم بگیر، که عمریست گرفته ای، رهایش مکن.

میخواستم یه نظرسنجی بزارم و بگم حالا اگه بخوام با یه نفر  که 15 سال کوچیکتر از خودم ازدواج کنم نظرتون چیه؟ اما حساب کردم دیدم میشه 10 ساله!!! و اصلا مورد خوبی برای ازدواج نیست، بعدشم ترسیدم که باز بگین سرکارتون گذاشتم و کتک بخورم این بار نیشخند

در مورد اون نظر سنجی، باور بفرمایید اصلا قضیه سرکار گذاشتن کسی نبود و بنده فقط میخواستم بدونم تو چنین موقعیتی چه میشه کرد، شاید کسی ازش استفاده کرد چشم

خلاصه اگه کسی هنوز فکر میکنه سرکار بوده، من عذر میخوام نگران

 

یه مدته فکرم درگیره این روزها و شب های تکراریمه، من از تکرار بیزارم

من برای تکرار ساخت نشدم

من برای تنبلی و بی ارادگی بدنیا نیومدم

تا همین چند سال پیش همه به پشتکارم حسودی میکردن

من این نبودم، یه موجود تنبل که برای هر کاری هزار بار باید به خودش هشدار بده، اُلتیماتم بده، سر خودش داد بزنه، هی به خودش بگه تو این نیستی

تو نباید این باشی

چرا من این شدم؟!

چرا من به اینجا رسیدم؟!

چرا تمام برنامه ریزی هام نهایتا محکوم به شکست شدن؟!

همه میگن نه، تو تنبل نیستی، از صبح تا شب کار میکنی، دیگه قراره چه کاری انجام بدی که نمیدی؟!

اما منظور من اینها نیست

اگه چند سال پیش بود و با همون روند پیش میرفتم الان این من نبودم

چرا بعضی اتفاق ها باعث میشن یهو همه چیز تغییر کنه؟

چرا یهو انقدر به هم میریزنت که فکر میکنی همه چی تموم شده و حالا باید از همه خواسته ها و اهدافت دست بکشی؟ حالا باید یه کسی دیگه بشی، کسی که حتی برای خودت غریبه است، بشی این منی که از خودت بیزاری.

چرا گاهی ما ترجیح میدیم بجای کار کردن، فقط بهش فکر کنیم و خودمونو خسته کنیم؟

انجام هیچ کاری به شرط اینکه در حیطه توانایی هامون باشه کُشنده نیست

اما فکر انجام اون کار میتونه آدم رو بُکشه

چون هر کاری بالاخره روزی تمام میشه و فرآیند ِ پایان ناپذیر نیست

اما فکر انجام اون کار فرآیندی است تا بینهایت که بشرط انجام خاتمه خواهد یافت

و من چندین فرآیند بینهایت در ذهنم دارم

اما من آدمی نیستم که بتونم فرآیندهای بینهایت رو در ذهنم نگه دارم، چون هر روز چندین فرآیند در ذهنم شروع میشه و به قبلی ها اضافه میشه

و منی که درس سیتم عامل رو گذروندم میدونم که:

در نهایت اگه منابع لازم برای خاتمه فرآیندها رو بهشون ندم، همگی در یک بن بست گیر میفتن و این یعنی قحطی زدگی فرآیندها و بعد از مدتی ...

آره بعد از یه مدتی مرگ سرانجامم خواهد بود

البته منظورم مرگ فیزیکی نیست، چون حدود 99% انسان ها در این قحطی زدگی و شاید در مرگ بسر می برند و حتی خودشون هم نمی دونند و معمولا بسادگی از کنارش میگذرند

اما من نمیتونم

چون زمان داره با شتاب پیش میره، اگه من باهاش پیش نرم، ازش عقب می مونم.

تنها راه این قضیه حرکت رو به جلوست، چیزی که همیشه برای من اصل ثابت زندگی بوده و مدتیه که ازش تخطی میکنم.

من برای زندگی تکراری، برای زندگی بی روح و بدون پیشرفت ساخته نشدم.

من برای قدم های بلند و استوار به این دنیا قدم گذاشتم

برای به پیش رفتن، برای حرکت، برای تلاش، برای تحقق اهدافم، برای تمام آرمان هایی که سالها براشون زحمت کشیدم.

من برای ساختن، قدم به قدم پیش رفتن، برای تمام آنچه که باید باشم، برای آنچه که روزی با تمام قوا تلاش می کردم قدم به این دنیا گذاشتم.

من از اینی که هستم راضی نیستم، چون این من نیستم، من ِ واقعی ِ من، این من نیست.

من ِ واقعی ِ من جایی در گذشته جا مونده، باید برگردم و دست من ِ واقعیم رو بگیرم و به حال بیارمش.

و من می دونم که می تونم، چون یه روزی اون من بودم

 

و اما ...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٥ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

 

 دل من گم شده گر پیدا شد بسپارید امانات رضا (ع)

و اگر از تپش افتاد دلم ببریدش به ملاقات رضا (ع)

از رضا (ع) خواسته ام تا شاید بگذارد که غلامش بشوم

همه گفتند محال است ولی دلخوشم من به محالات رضا )

 

دوست عزیزمون عروسک کوکی کار قشنگی رو شروع کردن برای همۀ دل هایی که هوای حرم آقا امام رضا(ع) رو کرده، اینجا میتونید توضیح کاملش رو ببینید -- >> اینجا و اینجا

برای دانلود زیارت خاصه امام رضا(ع) میتونید به این لینک مراجعه کنید -- >> اینجا

 

 

واما ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٠ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

میخواهم از زن امروز برایت بگویم

به چهرۀ معصوم و موقر مادرم نگاه میکنم، شأن والای یک زن را در چهره اش میبینم.

کتاب ها را ورق میزنم، چه زیبا نگاشته اند از شأن والای زن از زبان پیامبر خدا، از زبان تمام نویسندگان معروف و مشهور جهان

از خانه بیرون می آیم، از کتابخانه ها فاصله می گیرم.

گشتی در صفحات اینترنت میزنم، در مجله های روز دنیا، خبری تکانم میدهد، تکان که نه، تا اعماق وجودم را آتش میزند.

خبر ساخت محصولی توسط یک شرکت چی/نی به قیمت 7000 دل/ار که بنابر ادعای سازندگانش تفاوت این محصول با یک زن واقعی بسیار اندک بوده و در تاریکی!!! غیر قابل تشخیص است و بزودی محصول مشابه مرد این شرکت نیز به بازار عرضه خواهد شد.

شأن زن قرن 21 ، شأن مرد قرن 21 ،شأن انسان قرن 21، تا چه حد تنزل یافته است؟!!!

کجاست آن ریحانۀ هستی؟

کجاست عظمت ِ بزرگ بانوی عالم فاطمه (س)؟

کجاست پاکی ِمریم مقدس(ع)؟

کجاست بزرگی ِآسیه(ع)؟

خبری از شأن والای یک زن نیست.

خبری از شأن والای یک انسان نیست.

خبری از خلیفۀ خداوند بر روی زمین نیست.

آی مسلمان! آی انسان! حواست هست؟! این شرکت ها، این محصولات و هزاران محصول مشابه دیگر، نه فقط بنیان خانواده تو را، نه فقط فرزندان تو را ، بلکه شأن والای انسان را نشانه رفته اند.

آنها تمام تلاش خود را می کنند، تو چه میکنی؟!

برنامه تو چیست برای دنیایی که شأن و شرف انسانی را زنده به گور کرده اند و جشنی با شکوه برایش بپا کرده اند؟!

هزاران کارشناس و متخصص برای تو و فرزندان تو برنامه های دقیق و حساب شده دارند.

تو برای رشد خودت، برای تربیت فرزندانت، برای جامعۀ انسانی که در آن زندگی میکنی چقدر زمان صرف میکنی؟

چه میزان مطالعه میکنی؟!

با چه تعداد کارشناس و متخصص مشورت میکنی؟

نکند در هیاهوی دنیای امروز غرقت کنند و نقشه های خود را به سرانجام برسانند!!!

آی مسلمان، آی انسان، هشیار باش، هدایای دنیای امروز برای تو و فرزندانت و جامعه ات این است.

صدای ناله های علی(ع) نه از چاهی در کوفه که از چاه زمان شنیده می شود.

صدای گریه های فاطمه(س) نه از خانه همسایگانش در مدینه که از تمام دیوارهای زمان شنیده می شود.

زهر را نه در کام حسن(ع) که در کام بشریت ریخته اند.

حسین(ع) نه در کربلا که هر روز کشته می شود.

حتی مسیح(ع) را نه در قرن ها پیش که هر روز به صلیب می کشند.

جادوگران نه با عصای موسی(ع) که با تو رقابت می کنند.

اگر مسلمان نیستی، اگر انسان آزاده ای هستی، باید فکری کنی برای شرفت، برای شأن انسانیت که هر روز با سیری نزولی در حال سقوط است.

اعتقاداتت را محکم تر کن.

نگذار چشمانت عادت کند به دیدن تصاویر و صحنه هایی که آنها برایت تدارک دیده اند.

با حسرت به دنیای پستشان نگاه نکن، نتیجه تمام تلاش ها و آزادی هایشان سقوط به مرحله ای پست تر از حیوان است.

نگذار آرام آرام در فکر و ذهنت رخنه کنند.

حواست را جمع کن.

هشیار باش.

چاره ای بیندیش.

 

و اما زندگی ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

یه روز از روزای خدا که خونه مامان بزرگ جون بودیم و خاله ها و بچه هاشونم بودن، مادربزرگ مشغول خیاطی بود، (اون موقع من حدودا 6 ساله بودم ) من و دختر خاله وسطی هم تصمیم گرفتیم خیاطی کنیم

من یه سر پارچه رو گرفتم و دختر خاله هم سر دیگه رو

دخترخاله قیچی رو برداشت و از وسط پارچه رو قیچی کرد و

در یک حرکت سریع قیچی رو فرو کرد تو چشم نازنین بنده

بله درست خوندید، فرو کرد تو چشم من

دیگه هیچی ندیدم، جیغ و داد و گریه ، همه بطرفم هجوم آوردن که ببینن چی شده،  فریاد مامان خانم و نگرانی همه و داد و بیداد سر دختر خاله که این چه کاری بود کردی

خلاصه هر کی میدویید یه طرف

مامان و خاله (مامان همون دخترخاله وسطی) داشتن پس می افتادن

چون حتما خاله فکر میکرد من کور بشم چطور باید یه عمر جواب من و بقیه رو بده

مامان هم که خب مامانه و دوست نداره خار به پای بچش بره، چه رسیده قیچی تو چشمش

همه فکر کردن چشم بنده کور شده، اما من همه جا رو میدیدم

همه یه نفس راحت کشیدن، قیچی با فاصله چند میلیمتر خورده بود به سفیدی چشمم

چقدر باورش سخته، فقط چند میلی متر تا کور شدن یک چشم

خلاصه بعدش بردن دکتر و یه سری دارو داد و چشم بنده خوب شد و خدارو شکر چشمان نازمان بسیار هم خوب میبینند مژه

راستی گاهی  ما بنده ها چقدر کوته نظر هستیم که در اتفاقات خیلی بزرگ هم خدا رو نمیبینیم و همیشه طلبکارانه میریم به درگاه خدا و فقط میپرسیم چرا؟ خدایا چرا من؟

خدایی که همیشه بهترین ها رو برای بنده هاش میخواد

خدایی که نعمات زیادی به ما داده و ما به سادگی از کنارشون رد میشیم و انقدر بصیرت نداریم که آنچه رو که داده ببینیم و شکر کنیم

خدایی که گاهی خیلی پررنگ حضورش رو حس میکنیم اما باز هم غافلیم و یادمون میره

راستی تا به حال شده بریم درگاه خدا و بگیم خدایا چرا به من چشم دادی ولی به فلانی ندادی؟!

شده تا بحال بپرسیم خدایا چرا به ما سرپناه، غذا، خانواده خوب، کار و ... دادی؟!

کسی جرات داره از خدا چنین چیزی رو بپرسه؟!

خوبه گاهی به این فکر کنیم که هیچ اتفاقی بی حکمت نیست

شاید چیزی بهتر در انتظارمون باشه

کی میدونه؟!

 

و اما زندگی ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢۸ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

تصمیم گرفته ام تمام افکار

واصول

وعقاید

و ارزش ها

و فلسفه ها

و منطق ها

و همه و همه را بگذارم لب کوزه و آبش را بخورم

عصاره اش شاید زهری باشد و تلخی آن زهر بیدارم کند

 

+++++++++++ وصله پینه : دوستانه ++++++++++++

دوستای عزیزم برام دعا کنید

خیلی خیلی خیلی به دعاتون احتیاج دارم

بیشتر از هر زمانی به دعاتون احتیاج دارم

فقط برام دعا کنید


و اما زندگی ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٢ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

در روزگارانی نه چندان دور، حرفهای کوچک تلنگری بود بزرگ

و حال حرفهای بزرگ تلنگری کوچک نیست

نمیدانم دل را در کدامین گوشه تاریخ جا گذاشته ام

روزهاست که با خود می اندیشم که این حیرانی و سرگشتگی از فقدان دل است؟

تمام رفتن و نرسیدن ها

تمام کارها و بی سرانجامی ها

تمام جستجو ها و نیافتن ها

گویی سرانجامی نیست برای این حیرانی

نمی دانم چه شد این دل را که دگر طعم لذت را از یاد برده است

شاید خسته است از لبخند با ریا

از نماز بی حلاوت

از دعای بی اجابت

از روزهای تکراری

از پیمودن بیراهه ها

از دویدن و سراب ها

از زخم های عمیق بر پیکره ی روح

و هنوز حیران است از صبر خدا

از فرصت های مکرر

از امیدهای بی پایان

از یاد های بی توقع

از دست های یاری گر

و باز با خود می اندیشم

اگر دل من بی دلی کرد

اما خدایی دارم

از جنس زیبایی

از جنس سکوت

از جنس صبر

از جنس لطف

از جنس ...

خدایا دلم را گم کرده ام

نمی دانم در کدامین روز

در کدامین جهت

در کدامین طلوع

در کدامین غروب

در کدامین روز

در کدامین شب

اما میدانم که تو میدانی

نازنین پروردگارم، تو را میخوانم و از تو یاری میخواهم

و از تو میخواهم، دلم را

یادت را

شکرت را

صراط مستقیمم را

حلاوت عبادتم را

استجابت دعایم را

بخشش گناهانم را

سربلندی در درگاهت را

التیام زخم های روحم را

نشاط روز ها و شبانم را

و میدانم که تو بینایی بر احوالم

نازنین پروردگارم

یاری گری جز تو ندارم

یاریم کن ای یاری گر بشر

 

++++++++++++ وصله پینه : اوج شادی +++++++++++++++++

روزها و شب هایی در این اندیشه بودم

مگر آرزویش شادی من نبود؟! پس چرا رفت؟!!!

و چه خوب جواب سوالم را دادی رهگذر

"اوج شادی در خلوت و تنهایی است"

دلم بارها و بارها با خود مرور کرد

اما، اما گویی ...

 

و اما زندگی ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٩ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

ا ب پ ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

تیکه کدی رو که برای استخراج حروف فارسی از آدرس ها نوشتم، اجرا می کنم

به به، چه عجب !!! بدون هیچ مشکلی اجرا شد!!!

دقیق که نگاه می کنم بعضی حروف رو جا به جا می نویسه؟!!!

چند بار نگاه می کنم، بارها و بارها

نه، نه، نه، غیر ممکنه، خدای من

حرف "ت" از حروف الفبا جا افتاده، خدای من

آخه این حواس ما کجاست؟؟؟!!!!!!

اگه کسی این حواس ما رو دید حتما برام بیارهنگران

مجبور می شم دوباره حرف "ت" رو اضافه کنم و بقیه حروف رو هم یه شیفت (انتقال) بدم

ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

(البته ساده نوشتم که دوستان غیر کامپیوتری هم در جریان باشن والا کلی تو دردسر افتادم بخاطرشنیشخند)

این بار حسابی چک می کنم که اشتباه نشه منتظر

خب، خدا رو شکر درست شد

می دونم اصلا قابل درک نیست که بخاطر یه حرف "ت" این همه وقت تلف بشه

باید تمرکزم رو بیشتر کنم منتظر

با این آشفته بازار دنیای مدرن جمع کردن حواس کاری است بس دشوار آخ

گاهی انقدر شتاب میدیم به زندگی که خودمون هم سر گیجه می گیریم هیپنوتیزم

گاهی حتی انقدر این شتاب زیاد میشه که زیبایی های اطراف رو هم نمی بینیم خیال باطل

گاهی باید آروم تر و با دقت تر این چرخ گردون رو چرخونید

گاهی باید آهسته تر زندگی کرد

++++++  وصله پینه : تولد ++++++

دیروز تولد دوست جونی بود، مدتی می شد که دور هم جمع نشده بودیم، برای همین همه با عجله خودمونو رسوندیم سر قرار، دوست جان عزیز خونه نرفته بود و از سر کارش اومده بود، گفت نهار نخوردم و گشنمه منتظر

به همین دلیل مجبور شدیم هدیه تولدش رو تو ساندویچی بهش بدیم،مثلا قرار بود تو کافی شاپی جایی تولد بگیریم و هدیشو بدیم افسوس، آخه یکی نیست بگه خب یه ساعت زودتر برو خونه، نهار بخور، آخه کی تو ساندویچی تولد گرفته ما دومیش باشیم؟؟؟؟؟؟؟؟قهر

 

 

++++++  وصله پینه : ولنتاین در شرکت محترم ما ++++++

از صبح به عنوان شوخی و خنده از یکایک همکاران گرامی پرسیدیم

من: ولنتاین چی هدیه گرفتی؟ نیشخند

همکارا: خنده یا قهقهه

و بعد شروع می کردیم به سخره گرفتن این کودکانی که خیلی جدی می گیرن این مناسبت ها رو از خود راضی

واقعا کی این مناسبت فرنگستونی بی معنی رو رواج داد تو این مملکت؟!!! متفکر نیشخند

 

صبح منشی عزیزمون اومده می پرسه اس ام اس ولنتاین نداری

فکر کنید ، اونم کی من؟؟؟؟؟؟؟؟؟ابروقهقهه

گفتم نه عزیز ندارم، می خوای برات از اینترنت پیدا کنم

تو گوگل زدم "اس ام اس ولنتاین"

حدس بزنید چی آورد!!!!

صفحه فیلتراسیون گرامی رو تعجب خندهقهقهه

و اما انتظار ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

گاهی می ایستی

به راهی که پیموده ای نگاه میکنی

با خود می اندیشی

نکند راهی که آمده ای به خطا بوده ؟!!!

مسیری این چنین دشوار را چه سهل انگارانه پیموده ای

هر لحظه در تصمیم بوده ای

اما کدام تصمیم درست بوده و کدام اشتباه ؟!!!

زندگی یعنی تصمیم

تصمیم برای بودن ها و نبودن ها

تصمیم برای انجام دادن ها و ندادن ها

تصمیم برای خوب ها و بدها

زندگی تصمیم است و باقی همه فریب

فریب خود و شاید، گاهی، فریب دیگران

نکند دیگری بخاطر تو به خطا رفته باشد و تو بی خبر؟!!!

سوالات ذهنت تمامی ندارد ...

یاد امانتی می افتی که در اختیار داری

این امانت فقط چند صباحی نزد توست

و روزی باز ستانده خواهد شد

و وای بر تو

اگر گویند در امانت خیانت کرده ای

خدایا، یاریم کن، یاریم کن امانتدار امانتت باشم

 ++++++  وصله پینه : ماجرای بالش و پتو  ++++++

نازنین منشی ما تعریف میکرد که: چند روزی بخاطر مشغله دیر میرسیدم خونه، یه روز عصر که برگشتم خونه، دیدم مامان با یه بالش و پتو در دست اومد به استقبالم، گفت: میخوای اینها رو هم ببر، شب ها هم شرکت بخواب خواب قهقهه

الان وضع ما هم این چنین است، با این تفاوت که نازنین مادر ما دیگر عادت کرده است، زندگی درست کردیم برای خودمان، با این وضع مریض کمرمان

 

و اما بعد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها

یلدایتان رویایی      روزهایتان پر فروغ      شبهایتان ستاره باران

شب یلدا

یلدا یعنی:

یادمان باشد زندگی آنقدر کــــــــــوتــــــــــاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت...

دوستای گلم پیشاپیش یـلــــــــــــــــــــداتون مـــــــــــبــــــــــــارک

 

اینم تقدیم به همه دوستای گلم  خوشمزه

هندونه

و اما بعد...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٩ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

باز بوی محرم می آید و بوی دلتنگی، دلتنگی برای خودم، دلتنگی برای تمام سالیان عمرم

دلتنگی برای همه آنچه بایستی انجام می دادم و ندادم

و باز شرمسارم، شرمسار از آن طفل شش ماهه، او برای دین خدا فدا شد، من برای دین خدا چه کرده ام؟!!!!

علی اصغر (ع)

 

جوانانی که در آن نیمروز طلایی تاریخ خوش درخشیدند، برای دین خدا از تمام دنیا گذشتند

تمام دنیا؟! مگر تمام این دنیا چیست؟ چیست تمام این دنیا که ما به آن چنگ زده ایم؟؟؟؟

مگر جز فریب و ریا و ننگ و ذلت است؟؟؟؟

حتی خود نمیدانیم به چه چنگ زده ایم!!!

چقدر کودکانه در مقابل این شهرفرنگ دنیا زانو زده ایم، چه مشتاقانه به فریبش می نگریم

شهر فرنگ

 

کاش زانوانمان آنقدر توان داشته باشد تا برخیزیم از مقابل این شهرفرنگ دنیا

خدایا قوت بخش زانوانمان را تا برخیزیم برای دین تو

اگر توان نداریم کاری حسینی (ع) کنیم

اگر توان نداریم چون علی اکبر (ع) جان فدا کنیم

اگر توان نداریم چون علی اصغر (ع) خون فدا کنیم

قوتمان بخش تا کاری زینبی (س) کنیم

که اگر برنخیزیم از مقابل این شهرفرنگ دنیا ،وای بر ما و وای بر عشق، عقاید، اعتقاد ما

و من هنوز دلتنگم، دلتنگ و شرمسار

 

و اما بعد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٩ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

عیدتون مبارک دوستای گلم

علی یارتون

و اما بعد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۳ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٥ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

 دل من گم شده گر پیدا شد بسپارید امانات رضا (ع)

و اگر از تپش افتاد دلم ببریدش به ملاقات رضا (ع)

از رضا (ع) خواسته ام تا شاید بگذارد که غلامش بشوم

همه گفتند محال است ولی دلخوشم من به محالات رضا (ع)

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱۱ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()


Design By : Pichak