یادداشت های مهندس بیسکویت خور
خدایا نگویم که دستم بگیر، که عمریست گرفته ای، رهایش مکن.
دلم تنگ است باز هم ...
خدایــــــــا، تو آرامش روزها و شب های منی ...
تمام دلتنگیهایم به تو ختم می شوند، آرامش جانم از توست ...
قرار زندگیم تویی، فقط تو، خدای من ...
خدایا دلتنگیهایم بیشتر شده است، باز هم، میدانم از دوری است ...
این دوری، این جدایی ...
خدایــــــــــــا مگر نه اینکه از رگ گردن به من نزدیکتری؟؟!!
پس چرا یک دنیا دلتنگی در دلم جای گرفته؟؟؟!!!
خدایــــــــــــا هر روز دلم وسیع تر می شود، اما هراسانم ، هراسان از ظرفیت این دل ...
نکند دیگر تاب نیاورد؟؟؟!!!!
دلتنگم و حیران اما باز هم می گویم خدایا، ای قرار زندگیم، حیرانم ، بر حیرتم بیفزای ...
دلی که حیران تو نیست دل نیست ...
دلی که دلتنگ تو نباشد دل نیست پاره ای گوشت است بدون حس، بدون روح ...
کاش دل هم بال داشت پر می کشید تا ... تا ... تا خدا ...
و اما بعد ...
روزهای آرامی پشت سر میگذرونم اما درونم آشوب و غوغایی است
تردید، دوراهی، بین همه ی رفتن و نرفتن ها، بین تمام بودن و نبودن ها، بین همه ی دوراهی ها
هر لحظه سعی در تمرکز بر روی افکارو اهدافم دارم و باز دوراهی و تردید و ...
شروع به نوشتن اهداف و آمال و آرزوها کردم و برنامه ریزی برای رسیدن به اهدافم
اما باز دوراهی و تردید و ...
لحظه ای لبخند رضایت بر لب و گاهی گره ی ابرو بر پیشانی
گاهی آرزوی امداد غیبی میکنم و گاه سعی در یافتن راه حلی برای فرار از این تردید ها
گاه راه گریزی پیدا میکنم اما همه راه ها یا مختوم به بن بست یا دو راهی دیگر
و اما باز دوراهی ...
همیشه فکر میکردم اگر روزی، روزگاری شروع به نوشتن اهداف و آمالم کنم و اراده بر برنامه ریزی، خواهم توانست بسهولت نوشیدن آبی اما چه سخت است تصمیم هاو تردیدها
اما مانند همیشه یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت، سکون با ذات من سازگار نیست
رکود گندآب می سازد و من پی سرچشمه ها می گردم
و هر لحظه و هرلحظه به رفتن فکر میکنم و گام های بلندتر
اوج خواهم گرفت
آرزوی من پرکشیدن است و با رکود بیگانه ام ![]()
و اما بعد ...
| Design By : Pichak |
