یادداشت های مهندس بیسکویت خور
خدایا نگویم که دستم بگیر، که عمریست گرفته ای، رهایش مکن.
باز بوی محرم می آید و بوی دلتنگی، دلتنگی برای خودم، دلتنگی برای تمام سالیان عمرم
دلتنگی برای همه آنچه بایستی انجام می دادم و ندادم
و باز شرمسارم، شرمسار از آن طفل شش ماهه، او برای دین خدا فدا شد، من برای دین خدا چه کرده ام؟!!!!

جوانانی که در آن نیمروز طلایی تاریخ خوش درخشیدند، برای دین خدا از تمام دنیا گذشتند
تمام دنیا؟! مگر تمام این دنیا چیست؟ چیست تمام این دنیا که ما به آن چنگ زده ایم؟؟؟؟
مگر جز فریب و ریا و ننگ و ذلت است؟؟؟؟
حتی خود نمیدانیم به چه چنگ زده ایم!!!
چقدر کودکانه در مقابل این شهرفرنگ دنیا زانو زده ایم، چه مشتاقانه به فریبش می نگریم

کاش زانوانمان آنقدر توان داشته باشد تا برخیزیم از مقابل این شهرفرنگ دنیا
خدایا قوت بخش زانوانمان را تا برخیزیم برای دین تو
اگر توان نداریم کاری حسینی (ع) کنیم
اگر توان نداریم چون علی اکبر (ع) جان فدا کنیم
اگر توان نداریم چون علی اصغر (ع) خون فدا کنیم
قوتمان بخش تا کاری زینبی (س) کنیم
که اگر برنخیزیم از مقابل این شهرفرنگ دنیا ،وای بر ما و وای بر عشق، عقاید، اعتقاد ما
و من هنوز دلتنگم، دلتنگ و شرمسار

و اما بعد ...
| Design By : Pichak |
