یادداشت های مهندس بیسکویت خور

خدایا نگویم که دستم بگیر، که عمریست گرفته ای، رهایش مکن.

سرنوشت بعضی از هموطنان گرامی در آخر امشب

قهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقهقهه

هشدار : دوستای گلم می دونم امشب خوراکی زیاده و همشون خوشمزه اما مراقب خودتون باشید

و اما بعد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳٠ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها

یلدایتان رویایی      روزهایتان پر فروغ      شبهایتان ستاره باران

شب یلدا

یلدا یعنی:

یادمان باشد زندگی آنقدر کــــــــــوتــــــــــاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت...

دوستای گلم پیشاپیش یـلــــــــــــــــــــداتون مـــــــــــبــــــــــــارک

 

اینم تقدیم به همه دوستای گلم  خوشمزه

هندونه

و اما بعد...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٩ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

این پست برای حمایت از کار قشنگ دوست خوبم خانم آقا و مسابقه جالبشون هست

اگه دوستان خوبم هم تمایل داشتن میتونن شرکت کنند توضیحات بیشتر

-------------------------------------------------------------------------------------------

"ز" 26 ساله: کنار ATM با دوستام ایستادم و منتظر گرفتن کارتم هستم، سیستم هنگ کرده، سر که بر میگردونم یهو یه پسر  بینیمو میکشه و با سرعت ازم دور میشه و من حیران از کاری که کرده خشکم میزنهتعجب

"م" 24 ساله (چادریسوال): سر کلاس ها همیشه سعی می کرد کنارم بنشینه و حرکات منو تقلید کنه، نمی فهمیدم از این کار چه لذتی می بره، من هم با کمک دوستانم سعی می کردم جایی بنشینم که نتونه بهم نزدیک بشه، هر جا می رفتم سر راهم سبز می شد، حتی داخل شهر هم گاهی می دیدمش، کلافم می کردکلافه

" شاگرد یک آرایشگر" حدود 28 ساله:

آرایشگر: چی شده چرا رنگت مثل گچ دیوار شده؟ چرا نفس نفس میزنی؟

شاگرد: یه مردی دنبالم کرده بوداسترس

آرایشگر: خب تو چیکار کردی؟

شاگرد: فرار کردم خوشبختانه در آرایشگاه سر کوچه باز بود، نیم ساعتی میشه اونجا نشستم تا برهنگران

و ...........

دلیل این رفتار ها چیست؟

آیا خداوند غریزه مرد را اینچنین آفریده؟ مشخصا نه، خدایی اینچنین عادل هرگز بنده ای را برای آزار بنده ای دیگر نمی آفریندعصبانی

آیا حضور زنانی با پوشش های نا متعارف جامعه را اینچنین نا امن کرده؟ مشخصا حضور این افراد تاثیر مهمی در نا امنی جامعه ایفا می کند، اما سوال مهم تر این است که اگر اینچنین باشد آیا در جوامع غربی زنان در نا امنی مطلق بسر می برند؟؟؟!!!!

آیا بعضی مردان حد و مرزی برای نفس زیاده خواه خود قائل نیستند؟ این مورد نیز از محتمل ترین موارد است

جامعه همانگونه که شرایط فساد و خطا برای مردان محیا کرده برای من نیز محیا کرده، آیا این شرایط دلیلی منطقی برای فساد من نیز خواهد شد؟؟؟؟؟

آیا اگر زنی دلیل فساد خود را شرایط بد جامعه معرفی کند از او خواهند پذیرفت؟!!!!!!!!


آیا مردان به این نکته توجه دارند که هر نگاه هرزی برای زنان عذاب آور است؟!!!

آیا می دانند هر دست هرزی که به تن ظریف یک زن می خورد زن پژمرده می شود؟!!!

آیا می دانند ...........

دوست دارم جواب تک تک این سوالات را بدانم اما هیچ جوابی برای این سوالات و  آزارها نمی یابم

متن زیر (که در ادامه مطلب آمده ) را که بدلیل رفتار برخی از هموطنان در مواجه با پوشش من نوشته بودم را مطالعه کرده و خود قضاوت کنید آیا حق من و بسیاری از زنانی که تفکری چون من دارند این است که شاهد رفتارهایی هرزگونه و آزار دهنده باشیم؟


و اما بعد .......

برو ادامه مطلب شاید بیسکوئیت اونجا باشه
نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۳ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

چرا هیچکس نصیحتمان نمی کند     که کمی تحرک داشته باشیم؟؟؟!!!!!!     

کمی ورزش کنیم، بقول مامان بزرگی نازمان بدنمان خشک شده است دیگر

کمر درد و زانو درد و هزار درد دیگر امانمان را بریده  ، و ما هنوز هم تنبلیمان می آید کمی تحرک داشته باشیم     چند روز دیگر است که ... 
خلاصه اگر دلتان بحال این مهندس بیسکویت خور می سوزد کمی نصیحتش کنید ما نصیحت کردیم بی فایده بود    

ابتکار بیسکویت خوریمان را در ادامه مطلب ببینید نیشخند

واما بعد ...


برو ادامه مطلب شاید بیسکوئیت اونجا باشه
نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٠ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

اگر ماجراهای من و دوستانم رو دنبال کرده باشید می دانید که یک روز قشنگ پاییزی سیرش پدر دوست جان شدیم تا ما رو ببره باغniniweblog.com  niniweblog.com

 

که البته بدلیل خوش قلبی پدقلبر دوست جان بسیار خشنود گشتند که ما قدم رنجه فرموده و دوست جان را نیز بردیم باغشاننیشخند

و اما ادامه داستان ما و باغ


متاسفانه پدر دوست جان تصادف کرده و دو هفته ای بیمارستان بود چون پاشون شکسته و دو باری عمل شده

ما هم به حسب وظیفه راهی بیمارستان و عیادت از پدر دوست جان شدیمniniweblog.com، هنوز دوست جان نرسیده بود، در بدو ورود مادر دوست جان را دیدیم، طفلی از زور خستگی داشت پس میافتاد، منو که دید حس کردم نشناخت برای جلوگیری از ضایع شدن، جلو رفته و خود را معرفی نمودیمزبان

بسیار ابراز محبت نموده و ما را شرمسار نمودندقلبخجالت

نفر بعدی وارد شد، خواهر دوست جان، کلا ما را نشناخت چشم

نکته: من چادری هستم اما اون روز تو باغ برای راحتی چادر سرم نبود، فعلا این نکته رو داشته باشید تا ادامه ماجرا ...چشمک

مادر دوست جان لطف نموده و مارا معرفی نمودند، خواهر دوست جان هم ابراز احساسات نموده و گفتند شرمنده که نشناختم، ماشالله با چادر خیلی عوض میشی، خیلی خانوم تر بنظر میرسی، اون روز تو باغ خیلی شیطون تر بنظر می رسیدی

اون موقع بود که به عمق فاجعه پی بردیم و فهمیدیم که اون روز تو باغ چقدر جلف بازی    در آوردیم  اما چه فایده که کار از کار گذشته بود  باور بفرمایید من فقط خواستم یکم فضا عوض بشه

منو نمیگی کلی سرخ و سفید شدم و گفتم درست می فرمایید خجالت

و اما بعد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٧ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

باز بوی محرم می آید و بوی دلتنگی، دلتنگی برای خودم، دلتنگی برای تمام سالیان عمرم

دلتنگی برای همه آنچه بایستی انجام می دادم و ندادم

و باز شرمسارم، شرمسار از آن طفل شش ماهه، او برای دین خدا فدا شد، من برای دین خدا چه کرده ام؟!!!!

علی اصغر (ع)

 

جوانانی که در آن نیمروز طلایی تاریخ خوش درخشیدند، برای دین خدا از تمام دنیا گذشتند

تمام دنیا؟! مگر تمام این دنیا چیست؟ چیست تمام این دنیا که ما به آن چنگ زده ایم؟؟؟؟

مگر جز فریب و ریا و ننگ و ذلت است؟؟؟؟

حتی خود نمیدانیم به چه چنگ زده ایم!!!

چقدر کودکانه در مقابل این شهرفرنگ دنیا زانو زده ایم، چه مشتاقانه به فریبش می نگریم

شهر فرنگ

 

کاش زانوانمان آنقدر توان داشته باشد تا برخیزیم از مقابل این شهرفرنگ دنیا

خدایا قوت بخش زانوانمان را تا برخیزیم برای دین تو

اگر توان نداریم کاری حسینی (ع) کنیم

اگر توان نداریم چون علی اکبر (ع) جان فدا کنیم

اگر توان نداریم چون علی اصغر (ع) خون فدا کنیم

قوتمان بخش تا کاری زینبی (س) کنیم

که اگر برنخیزیم از مقابل این شهرفرنگ دنیا ،وای بر ما و وای بر عشق، عقاید، اعتقاد ما

و من هنوز دلتنگم، دلتنگ و شرمسار

 

و اما بعد ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٩ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط مهندس بیسکویت خور نظرات بیسکوئیتی ()


Design By : Pichak