یادداشت های مهندس بیسکویت خور
خدایا نگویم که دستم بگیر، که عمریست گرفته ای، رهایش مکن.
¤*• دی ماهـ.ـی خـ.ـانـ.ـوم ¤*• عزیزم برگشت
خوش اومدی ماهی جان، ممنون که برگشتی و بازهم نوشتی، خیلی دوستت دارم، ممنون
ان شالله پدر عزیزشون با انبیا و اولیا محشور بشن
دوستان عزیزم برای دل مهربون ماهی عزیزم و خانواده نازنیش دعا کنید 
یه وقتایی دلم میخواد فقط سکوت کنم
انگار تو این سکوت های یواشکی صدایی می شنوم
صدایی که میگه: "می دونم بنده ی من، می دونم"
++++++++++++++++ وصله پینه : انرژی مثبت +++++++++++++++++++++++
دوست عزیزی یه فایل صوتی داده که هر بار گوش میکنم احساس خوبی بهم دست میده، گفتم حیفه که دوستان عزیزم این حس خوب رو تجربه نکن، برای دریافت این فایل، اینجا کلیک کنید
++++++++++++++++ وصله پینه : دیالوگ ِ بدون شرح ++++++++++++++++++
- کارگاه های پیش از ازدواج بود، اونجا دکترِ می گفت : " آدم سالم و نرمال از نظر هیجانات روانی کسی هست که وقتی طرف مقابل خواست بره، بتونه رابطه رو قطع کنه، بدون اینکه بهم بریزه "
- خب؟
- اونوقت یاد تو افتادم .....
- 
** نکته (صرفـاً جهـت اطـلاع): دوستان عزیز، من نفر دوم این دیالوگ هستم و هیچ کارگاه پیش از ازدواجی هم نرفتم، چون اساسا به دردم نمیخوره، چه پیشش، چه پسش 
و اما ...
خدایا این بنده ها ناشکر نیستن
فقط کمی خسته هستن
خسته از تمام رفتن و نرسیدن ها
همین
بهشون کمک کن، خواهش می کنم
++++++++++++++++ وصله پینه : کم رنگ شدم ، آیا؟! :دی +++++++++++++++
میدونم که الان دلتون می خواد کله مبارک منو بکنید
، کلی اذیتتون کردم که قراره کم رنگ بشم و اینا، ببخشید، اما چه کنم که نمی تونستم نگم، گیر کردم که بود یه جای گلوم
متن بالا در مورد یه قشر خاص از جامعه است، پس به خودتون نگیرید، شما خیلی سرحال و پر انرژی هستین 
++++++++++++++++ وصله پینه : دوباره با خود پیمان ببندید +++++++++++++++
دوستانی که متن با خود پیمان ببندید رو نخوندید اینجا کلیک کنید واقعا انرژی بخشه
(این بار دیگه حتما برای بعضی دوستان تکراریه
)
و اما ...
تا اطلاع ثانوی گاهی کم رنگ و گاهی بی رنگ خواهم بود
با تشکر مهندس بیسکوئیت خور
++++++++++++++++ وصله پینه : با خود پیمان ببندید ++++++++++++++++++++
در ادامه مطلب متنی هست با عنوان با خود پیمان ببندید که واقعا انرژی بخشه حتما سری بهش بزنید
(ممکنه برای بعضی دوستان تکراری باشه)
و اما ...
برو ادامه مطلب شاید بیسکوئیت اونجا باشه
میخواستم یه نظرسنجی بزارم و بگم حالا اگه بخوام با یه نفر که 15 سال کوچیکتر از خودم ازدواج کنم نظرتون چیه؟ اما حساب کردم دیدم میشه 10 ساله!!! و اصلا مورد خوبی برای ازدواج نیست، بعدشم ترسیدم که باز بگین سرکارتون گذاشتم و کتک بخورم این بار 
در مورد اون نظر سنجی، باور بفرمایید اصلا قضیه سرکار گذاشتن کسی نبود و بنده فقط میخواستم بدونم تو چنین موقعیتی چه میشه کرد، شاید کسی ازش استفاده کرد 
خلاصه اگه کسی هنوز فکر میکنه سرکار بوده، من عذر میخوام 
یه مدته فکرم درگیره این روزها و شب های تکراریمه، من از تکرار بیزارم
من برای تکرار ساخت نشدم
من برای تنبلی و بی ارادگی بدنیا نیومدم
تا همین چند سال پیش همه به پشتکارم حسودی میکردن
من این نبودم، یه موجود تنبل که برای هر کاری هزار بار باید به خودش هشدار بده، اُلتیماتم بده، سر خودش داد بزنه، هی به خودش بگه تو این نیستی
تو نباید این باشی
چرا من این شدم؟!
چرا من به اینجا رسیدم؟!
چرا تمام برنامه ریزی هام نهایتا محکوم به شکست شدن؟!
همه میگن نه، تو تنبل نیستی، از صبح تا شب کار میکنی، دیگه قراره چه کاری انجام بدی که نمیدی؟!
اما منظور من اینها نیست
اگه چند سال پیش بود و با همون روند پیش میرفتم الان این من نبودم
چرا بعضی اتفاق ها باعث میشن یهو همه چیز تغییر کنه؟
چرا یهو انقدر به هم میریزنت که فکر میکنی همه چی تموم شده و حالا باید از همه خواسته ها و اهدافت دست بکشی؟ حالا باید یه کسی دیگه بشی، کسی که حتی برای خودت غریبه است، بشی این منی که از خودت بیزاری.
چرا گاهی ما ترجیح میدیم بجای کار کردن، فقط بهش فکر کنیم و خودمونو خسته کنیم؟
انجام هیچ کاری به شرط اینکه در حیطه توانایی هامون باشه کُشنده نیست
اما فکر انجام اون کار میتونه آدم رو بُکشه
چون هر کاری بالاخره روزی تمام میشه و فرآیند ِ پایان ناپذیر نیست
اما فکر انجام اون کار فرآیندی است تا بینهایت که بشرط انجام خاتمه خواهد یافت
و من چندین فرآیند بینهایت در ذهنم دارم
اما من آدمی نیستم که بتونم فرآیندهای بینهایت رو در ذهنم نگه دارم، چون هر روز چندین فرآیند در ذهنم شروع میشه و به قبلی ها اضافه میشه
و منی که درس سیتم عامل رو گذروندم میدونم که:
در نهایت اگه منابع لازم برای خاتمه فرآیندها رو بهشون ندم، همگی در یک بن بست گیر میفتن و این یعنی قحطی زدگی فرآیندها و بعد از مدتی ...
آره بعد از یه مدتی مرگ سرانجامم خواهد بود
البته منظورم مرگ فیزیکی نیست، چون حدود 99% انسان ها در این قحطی زدگی و شاید در مرگ بسر می برند و حتی خودشون هم نمی دونند و معمولا بسادگی از کنارش میگذرند
اما من نمیتونم
چون زمان داره با شتاب پیش میره، اگه من باهاش پیش نرم، ازش عقب می مونم.
تنها راه این قضیه حرکت رو به جلوست، چیزی که همیشه برای من اصل ثابت زندگی بوده و مدتیه که ازش تخطی میکنم.
من برای زندگی تکراری، برای زندگی بی روح و بدون پیشرفت ساخته نشدم.
من برای قدم های بلند و استوار به این دنیا قدم گذاشتم
برای به پیش رفتن، برای حرکت، برای تلاش، برای تحقق اهدافم، برای تمام آرمان هایی که سالها براشون زحمت کشیدم.
من برای ساختن، قدم به قدم پیش رفتن، برای تمام آنچه که باید باشم، برای آنچه که روزی با تمام قوا تلاش می کردم قدم به این دنیا گذاشتم.
من از اینی که هستم راضی نیستم، چون این من نیستم، من ِ واقعی ِ من، این من نیست.
من ِ واقعی ِ من جایی در گذشته جا مونده، باید برگردم و دست من ِ واقعیم رو بگیرم و به حال بیارمش.
و من می دونم که می تونم، چون یه روزی اون من بودم
و اما ...
اول از همه دوستانی که تو نظرسنجی شرکت کردن تشکر میکنم 
تمامی نظرات پست قبل رو تایید و جواب دادم که حدود نیم ساعتی طول کشید فکر کنم
و شاید بیشتر ، ممنون از همتون
درباره صحت خبر باید بگم که این خبر صحت نداره و هیچ مرد 40 ساله ای در کار نیست
قصد من از این نظر سنجی جمع آوری اطلاعاتی بود که شاید برای خیلی از ما مفید باشه
و ممنونم که دوستان عزیزم همکاری کردند و نتیجه بهتر از اونی شد که فکر میکردم یعنی اگه الان اون مرد 40 ساله پیداش بشه کاملا میدونم با چه دیدی برم جلو
البته باتوجه به بالا رفتن سن ازدواج این مورد ممکنه برای خیلی از دوستان پیش بیاد

حالا در کل بماند که منی که کلا قصد ازدواج ندارم چرا این نظرسنجی رو راه انداختم، خودمم هنوز دلیلشو نمیدونم 

و اما نتایج جالب نظر سنجی و بعضی جواب های دوستان
اکثر دوستان گفته بودن عکس العمل اول تعجبه در این حد

برخی از دوستان همون اول تبریک گفته بودن و اصلا شکی در ماجرا نکرده بودن، از این گروه ممنونم که متفاوت بودن
و احتمالا به عروسی خیلی علاقه دارند و واقعا شرمنده هستم که نا امیدشون کردم 

تقریبا همه دوستان بر این مورد تاکید داشتن که حتما دلایل محکم و معقولی برای قبول چنین موردی خواهم داشت، ناگفته نماند که برخی از دوستان عصبانی شدن و به عقل بنده شک کردن، از نگرانی این گروه برای آینده بنده ممنونم
سعی کردم جواب سوالاتم در مورد اینکه ( اون شخص کی باشه؟!! چه جور شخصیتی داره؟ شغلش چیه؟ تیپ و هیکلش چطوره؟ و در کل چه تصوری ازش دارید؟) رو با توجه به درصد پاسخ ها دسته بندی و مرتب کنم
الف: وضعیت ظاهری
1- بهش نمیاد 40 ساله باشه و اکثرا روی 30 توافق داشتن
2- قد متوسط (شاذه جان قدرت تخیلش عالیه گفتن 175 سانتی متر)
3- خوش تیپ و خوش هیکل (مینا جان فرمودند رنگ کتشون روشنه، کاش دلیلش رو هم میگفتی عزیزم
و گفتن کمی هم شکم داره
)
4- موهاش سفید نشده و کچل یا کم مو نیست
ب: وضعیت شغلی
1- اکثر دوستان روی مدیر تاکید داشتن ( افسون جون فکری که همه کرده بودن رو به زبون آوردن، یعنی رئیس خودم که بارها تاکید کردم رئیس بنده متاهل هستن
)
2- مهندس
3- دکتر
** نکته: اکثر دوستان روی پولدار بودن این شخص تاکید کردن، اما نفمیدم چرا منو انقدر آدم سطحی تصور کرده بودن که بخاطر پول همه چیز رو نادیده بگیرم
، آیا این تصور از نوشته های من ناشی شده؟ آیا از نوشته هام فهمیدین که من شخص پول دوستی هستم؟! (حتما این مورد رو جواب بدین) جالبه که این نکته هیچوقت اولویت اول من نبوده
ج: رفتار، منش و اخلاق
1- متین، آرام و با وقار
2- مهربان و عاشق پیشه
3- با فرهنگ و متشخص
4- باکلاس!!!
(نمیدونم این کلاس در کدوم دسته قرار میگیره
)
د: نسبت اون شخص با بنده
1- نمیدونم
2- رئیس بنده
(رئیسم بشنوه اخراجم میکنه
)
3- اقوام (شاذه جون با تخیل قویشون فرمودند یکی از اقوام از فرنگ برگشته هستن ، من عاشق تخیلتم شاذه جون
)
بازهم از تمامی دوستان که در نظر سنجی شرکت کردن تشکر میکنم و برای همتون آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم و برای تمامی مجردها همسری با معیارهای دلخواهشون آرزو میکنم
و اما ...
دلم میخواست یه عالمه غر بنویسم، اما دیدم چه فایده، اونایی که باید بدونن اینجا رو نمی خونن پس تصمیم گرفتم یه کار دیگه بکنم 
اگه بهتون بگم تا چند وقت دیگه (مثلا یک ماه آینده) با یه مرد 40 ساله ازدواج می کنم
اولین عکس العمل شما چیه؟!! 


و اینکه آیا این خبر میتونه صحت داشته باشه یا نه؟! 
و اگه خبر صحت داره حدس میزنید اون شخص کی باشه؟!! چه جور شخصیتی داره؟ شغلش چیه؟ تیپ و هیکلش چطوره؟ و در کل چه تصوری ازش دارید؟ 
** دوستان پرسیدن خودم چند سالمه: فکر کنم چندتا پست قبلیمو نخوندن، گویا
، من 25 سال و سه روزمه 
*** کامنت ها بعد از اتمام نظرسنجی تایید و پاسخ داده خواهند شد، لطفا کمی صبور باشید 
و اما ...
دل من گم شده گر پیدا شد بسپارید امانات رضا (ع)
و اگر از تپش افتاد دلم ببریدش به ملاقات رضا (ع)
از رضا (ع) خواسته ام تا شاید بگذارد که غلامش بشوم
همه گفتند محال است ولی دلخوشم من به محالات رضا (ع)
دوست عزیزمون عروسک کوکی کار قشنگی رو شروع کردن برای همۀ دل هایی که هوای حرم آقا امام رضا(ع) رو کرده، اینجا میتونید توضیح کاملش رو ببینید -- >> اینجا و اینجا
برای دانلود زیارت خاصه امام رضا(ع) میتونید به این لینک مراجعه کنید -- >> اینجا
واما ...
| Design By : Pichak |

